توضیحات
|وای از آن روز که قطرهای آب دهان به قصهگویی باز کند…!|
چهار داستان متفاوت در زمانهای مختلف که با قطرهای آب به یکدیگر متصل میشوند. قطرهای آب که در طول قرنها سفر میکند و هربار از داستانی تازه سر بیرون میآورد. از رود دجله و فرات تا رودخانۀ تِیمز. ابتدا بر سر آشوربانیپال فرومیچکد، بار دیگر بر سر نوازدی در کنار رود تِیمز و بار دیگر بر کوه توروس بر سر دختر بیمار ایزدی. قطره همهچیز را به یاد میآورد؛ انسانها هستند که همهچیز را فراموش میکند.
از متن کتاب
«دعا واسه این نیست که چیزی از خدا بخوایم، یهجور گفتوگوئه، وقتی خدا کمتر احساس تنهایی کنه، ما هم کمتر احساسی تنهایی میکنم.»
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.