توضیحات
|در آن زمانۀ کشتار و جنون، ما تنها کسانی بودیم که همبستگی نزدیکی بینمان شکل گرفته بود.|
نخستین رمانِ اوئه، روایتِ تکاندهندهی پانزده پسر نوجوان در دورانِ جنگ جهانی دوم است که توسط دارالتادیبی در ژاپن برای کار به روستایی دورافتاده فرستاده میشوند. اهالی روستا از ترس شیوع یک بیماری حاد به روستایی همجوار فرار میکنند و این پسرانِ سرگردان را در روستای متروکهشان گیر انداخته و به حال خود رها میکنند. اوئه با نگاهی عمیق و موشکافانه، تفاوت ذهنیت بچهها و بزرگسالان را هنگام مواجهه با شرایط طاقتفرسا به تصویر میکشد. یکی از مهمترین ویژگیهای این رمان، شهامت و صداقتِ بیپردهی قلم نویسنده است.
از متن کتاب
«روزنههای تله روی دانههای زمخت برف که به همین زودی یخ زده بودند پهن بود و نگاهش که میکردم میتوانستم خودم را جای پرندههایی بگذارم که پاهایشان با آن چنگالهای تیز درون روزنهای گرفتار میشد، جیغهای گوشخراشی میکشیدند و تقلا میکردند، پرهایشان بر زمین میریخت و بویی که ردی از خون در آن بود به هوا بلند میشد.»
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.