توضیحات
| برزخ رفاقت، جهنم قضاوت، و ملتی که رستگاریاش بین زمین و آسمان معلق است.|
بالریانو فوئنتس قرار بود بهترین بازیکن تاریخ فوتبال مکزیک شود تا آنکه بهترین دوستش، پهپه لوپس مارتینس پیش از جام جهانی پایش را خردوخمیر کرد و فوتبال نهتنها برای آندو، که برای یک ملت به پایان رسید. حالا بعد از گذشت بیش از دو دهه، پهپه مربی مفلوک تیمی در آستانۀ سقوط است و بالریانو یک کمکداور ویدئویی ناچیز. چیزی که ماجرای ایندو را بار دیگر بههم گره میزند، چیزی نیست جز دوگانۀ «رستگاری یا انتقام.» با هم، آنها نماد رفاقتی فروپاشیده و ملتی هستند که شکستهایش را بارها بازپخش میکند و همچنان اصرار دارد که: «پنالتی نبود!»
از متن کتاب:
«قدیمها اگر کامیونی وارد شهر میشد، خیالت راحت بود که یکی از بچههای خودی از آنور مرز تلویزیون قاچاق کرده و با خودش آورده. اما الان کامیونها فقط افراد مسلح را حمل میکردند، خرابههای اطراف شهر پر شده بود از جنازه و شب و روز از همهجا صدای تیراندازی میآمد.»





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.